مرتضى مطهري

249

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

ابوسفيان پس از يأس از استفاده از سنگر بت پرستى در فكر سنگرى از خود اسلام عليه اسلام افتاد . ديگر ابوجهل در نقاب ابوجهل ممكن نبود . معاويه ابوجهل بود در نقاب « معاويه اى » كه تا آن روز چون دريده نشده بود موجب اشتباهكارى بود ، ولى امروز آن نقاب هم دريده شده و هركس در آن نقاب ظاهر شود كوبيده مىشود . معاويهء امروز در نقابى ظاهر مىشود كه امروزپسند باشد ، مثلًا نقاب تشيع و دوستى على . ديگر امروز نفاق نمىتواند امثال رشيد هجرىها را به اتهام دوستى على بكشد ، اين اتهام از كار افتاده ، بلكه همانها را به اتهام دشمنى على و انكار ولايت على متهم مىكنند . مىگويد : پس كليات گويى مفيد نيست بايد طورى كليات گفته شود كه شنونده آنها را با شرايط محيط خودش تطبيق كند و بتواند شرايط محيط خود را خوب درك كند . امثال معاويه از كلى گويان احساس خطر نمىكنند . فاصله چهره هاى دو چهره ها تدريجاً زيادتر شده است : - معلوم شد در قرآن موضوع نفاق و منافق يك تنبيه و عبرت و آموزش است . البته اگر مقصود همان مردم آن زمان مىبودند ارزش نداشت كه صدها آيه شايد ، به اين مطلب اختصاص داده شود ، معلوم مىشود در همهء زمانها هست . عملًا هم مىبينيم در جهان ما هرچه تاريخ سير خود را ادامه مىدهد دو چهرگى بيشتر و فاصلهء چهره ها زيادتر مىشود ، الفاظ از معانى و ژستها از حقيقت بيشتر فاصله مىگيرند ، عبارات و اعمال بىمحتواتر مىشود . كى بشر قديم مىتوانست زير روپوش جملهء « كمكهاى اقتصادى به كشورهاى درحال توسعه » بهره كشى و استثمار كند ؟ بردگى قديم بردگى بود ، نامش هم بردگى بود ، اما بردگى امروز نامش آزادى است و شكلش آزادى است ولى محتوايش بردگى است . اين خطر به اين صورت است كه كفر در زير نقاب اسلام ظاهر مىشود ، از اسلام براى خود سنگرى مىسازد .